دوباره هوای چشمان تورا دارم

نگاهت آن قدر به اسمان شبیه است که هر چقدر خسته و دلمرده باشم

باز شوق زندگی به رگهای بی جانم می دود

 کاش هیچ وقت از حرف هایم خسته نشوی

میشود با تو به ارامش و خوشبختی رسید.

به تمام دیوارهای اتاقت حسادت میکنم انچنان سخت تو را در بر گرفته اند که

فرصت نمیکنی سری به تنهایی ام بزنی

/ 1 نظر / 12 بازدید
سحر

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن غم را دوباره وارد این ماجرا نکن بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن موهات را ببند دلم را تکان نده در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن من در کنار توست اگر چشم وا کنی خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن امشب برای ماندنمان استخاره کن اما به آیه های بدش اعتنا نکن....سلام خوبي اومدم دعوتت كنم به خوردن يه تيكه از لواشك ترش...حتما به چشيدنش مي ارزه..با يه آپ نه زياد جديد ولي قشنگ به روزم..درضمن مستندمرديخي رو با كمك بچه ها بالاي وبلاگ كذاشتم كه خيلي جالب..منتظر نظرات شما دوستاي گلم هستم روز خوش