کاغذهای خیس دلتنگی

هوا سرد است ...

 

تک و تنها درون جاده های تنهایی

قدم میزنم ...

باد و باران با هم بر من روانه میشود ...

کاغذ های خیس دلتنگی در دستم ...

دستانم دیگر توان نگهداری ندارد ...

کاغذ های خیس دلتنگی بر روی شانه های باد

سوار می شوند ...

صورتم را به باران تند جاده می سپارم ...

اما ...

باز خرده های خیس دلتنگی با من همراه می شوند ...

 

 

 

/ 0 نظر / 7 بازدید