غمی غمناک

 

شب سردی است و من افسرده.
راه دوری است و پایی خسته.
تیرگی هست و چراغی مرده.

می کنم تنها از جاده عبور:
دور ماندند ز من آدمها.
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غم ها.

فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا به دل من
قصه ها ساز کند پنهانی.

نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر سحر نزدیک است.
هر دم این بانگ برآرم از دل:
وای این شب چه قدر تاریک است!

خنده ای کو که به دل انگیزم ؟
قطره ای کو که به دریا ریزم ؟
صخره ای کو که بدان آویزم ؟

مثل این است که شب نمناک است.
دیگران را هم غم هست به دل
غم من لیک غمی غمناک است.

 

/ 1 نظر / 8 بازدید
سحر

هر از گاهی توقف در ایستگاه بین راه، فرصت خوبیست برای دیدن مسیر طی شده و نگریستن به راهی که پیش روست. گاهی برای رسیدن باید نرفت سلام روزت بخیر عزیزم..خوبی ..من سحرم از لواشک ترش..اومدم دعوتت کنم به چشیدن یه تیکه از لواشک ترش..با یه آپ جدید در لواشک ترش منتظر حضور گرم و صمیمی ات هستم زود زود بیا [چشمک] راستي بالاي صفحه وبلاگم مستندمرديخي رو گذاشتم البته با كمك دوستام..بعداز اينكه ديدي نظرت درموردش بهم بگو منتظرتم...باي