دورتر از نزدیک

کاش آلوده نبودم، که حال در پس بادی که نه طوفان است و نه بوران ونه

حتی آن بادی که شاخه ی بیدی را بلرزاند، بلرزم، بترسم وحتی گاهی

بشکنم.بس است روزگار ،دگر بس است این همه بازی با این من خسته ی،

حقیر ناچیز...

حال آنقدر دور می بینم از خویش تو را که من اینجا در تگ اعماق

اقیانوسی دور و تو آنجا در نوک قاف کوهی شگرف،و منی چون مور کجا

خواهمش دید تو را از این راه دور،ای تو که هم ابتدایی به انتها و هم انتها به

ابتدا ،و ای کاش آلوده نبودم.............

 

 

/ 0 نظر / 9 بازدید