شب

 وقتی چشمانم را بیشتر روی هم می گذارم و می بندم چشمانم بهتر می بینند زیرا تمام روز به چیزهایی می نگرند که به آنها توجه و اعتنا ندارند .

اما وقتی که می خوابم در خواب چشمانم به تو می نگرند و در تاریکی روشن شده در تاریکی روشن می بینند و می دانند به چه می نگرند .

پس تویی که سایه و تصویرش سایه ها و تاریکی ها را روشن می سازد قالب سایه تو که خیلی درخشنده تر و تابناک تر از روز روشن است چقدر نمایش و جلوه خوشبختی به روز روشن می دهد در حالیکه سایه تو برای چشم های نابینا آن قدر می دخشد !چه بگویم ؟که چشمان من با نگریستن به تو در روز زنده و روشن چقدر سعادتمند و خوشبخت می شوند و چه سعادتمندند در شب مرده و خاموش وقتی که سایه ناکامل و زیبای تو در میان خواب سنگین بر روی چشم هایی که نمی بیند جا وقرار می گیرد !تمام روزهایم مثل شب اند تا و قتی که ترا می بینمو شب هایم روزهای روشن وقتی که خواب ها تو را به من می نمایانند.

/ 0 نظر / 8 بازدید